گزيده سخنان امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف

1ـ توجه امام مهدى (عج) به شيعيان خويش
انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواه, واصطلمكـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.(1)
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم,كه اگر جز ايـن بود گرفتاريها به شما روى مىآورد و دشمنان, شما را ريشه كـن مى كردند. از خدا بترسيد و ماراپشتيبانى كنيد.
2ـ عمل صالح و تقرب به اهل بيت عليهم السلام

فليعمل كل امرء منكم بما يقرب به من محبتنا,وليتجنب ما يدنيه من كراهيتنا و سخطنـا, فـان امـرا يبغته فجـاه حيـن لا تنفعه تـوبه, و لا يتجيه مـن عقـابنــا ندم على حوبه.(2)
هريك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مى سازد,عمل كند واز آنچه كه خـوشايند ما نبـوده وخشـم ما در آن است, دورى گزيند, زيرا خـداوند به طور ناگهانى انسان را مىگيرد, در وقتى كه توبه برايـش سودى ندارد وپشيمانى او را از كيفـر مـا به خـاطـر گنـاهـش نجـات نمـى دهــد.
3ـ تسليـم در مقـابل دستـورهـاى اهل بيت عليهم السلام

فاتقو الله و سلموا لنا و ردو الامر الينا,فعلينا الاصدار,كما كان منا الايراد, و لا تحاولوا كشف ما غطـى عنكـم, و اجعلـوا قصـدكـم الينا بالمـوده علـى السنه الـواضحه.(3)
از خـدا بتـرسيد و تسليـم ما شـويد , كارها را به ما واگذاريـد, برماست كه شما را از سرچشمه, سيراب برگردانيـم, چنان كه بـردن شما به سرچشمه از ما بود, در پى كشف آنچه از شما پـوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى مـا بـر اساس راهـى كه روشـن است به طـرف مـا قـرار دهيــد.
4ـ تحقق حتمى حق

ابى الله عزوجل للحق الا اتماما وللباطل الا زهوقا, و هو شاهد على بمااذكره.(4)

خـداوند مقدر فرموده است كه حق به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطـل از بيـن رود, و او بـر آنچه بيـان نمـودم گواه است.
 5ـ خلقت هدفدار و هدايت پايدار

ان الله تعالى لم يخلق الخلق عبثا و لا اهملهم سدى بل خلقهم بقدرته و جعل لهم اسماعا و ابصارا و قلوبا و البابا ثـم بعث اليهم النبيين عليهم السلام مبشريـن و منذريـن يـامرونهم بطاعته و ينهونهم عن معصيته و يعرفونهم ما جهلوه مـن امر خالقهم و دينهم و انزل عليهم كتابـا, و بعث اليهم ملائكـه ياتيـن بينهم و بيـن مـن بعثهم اليهم بــالفضل الذى جعله لهم عليهم.(5)

خداوند متعال, خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است,بلكه آنان را به قـدرتـش آفريـده و بـراى آنها گـوش وچشـم ودل و عقل قرار داده , آن گاه پيامبرانراكه مژده دهنده و ترساننده هستنـد به سـويشان برانگيخت تا به طاعتـش دستـور دهند واز نافرمانـى اش جلـوگيرى فـرمايند و آنچه را از امـر خـداونـد و دينشان نمى دانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد وبه سـويشان فرشتگان بـرانگيخت تـا آنهاميان خـدا و پيامبـران ـ به واسطه تفضلـى كه بـر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.
6ـ ظهور حق

اذا اذن الله لنـا فـى القـول ظهر الحق و اضمحل الباطل و انحسر عنكـم. (6)

هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گـوييم, حق ظاهر خـواهد شد و باطل از ميـان خـواهـد رفت وخفقـان از ( سـر) شمـا بـرطـرف خـواهـد شـد.
7ـ تفتيش ناروا

من بحث فقد طلب, ومن طلب فقد دل, و من دل فقد اشاط و من اشاط فقد اشرك.(7) حضرت مهدى(عج)در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهنـد فرمـوده است: آن كه بكاود, بجويد و آن كه بجـويد دلالت دهـد وآن كه دلالت دهـد به هـدف رسـد و هـر كه (در مـورد مـن) چنيـن كنـد, شـرك ورزيـده است.
8ـ ظهور حق به اذن حق

فلاظهور الا بعد اذن الله تعالـى ذكـره و ذلك بعد طـول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا.(8)

ظهورى نيست , مگر به اجازه خداوند متعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جورو ستم.
9ـ مدعيان دروغگو

سياتى الى شيعتى من يدعى المشاهده. الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفيانى و الصيحه فهو كذاب مفتـر ولاحـول و لا قـوه الا بـالله العلـى العظيـم. (9)

آگاه بـاشيـد به زودى كسانـى ادعاى مشاهده (نيابت خـاصه) مـرا خـواهند كرد. آگاه باشيد هر كـس قبل از ((خروج سفيانى)) و شنيدن صداى آسمانى , ادعاى مشاهد مرا كند دروغگـو و افتـرا زننـده است حـركت و نيرويـى جز به خـداى بزرگ نيست.
10ـ دنيا در سراشيبى زوال

ان الدنيا قد دنا فنائها و زوالها واذنت بالـوداع و انى ادعوكم الى الله و رسـوله(ص) و العمل بكتـابه وامـاته البـاطل و احيـاء السنه. (10)

دنيا فنا و زوالـش نزديك گرديده و در حال وداع است, و مـن و شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلـش بادـ و عمل به قرآنش وميراندن باطل و زنده كرن سنت, دعوت مىكنم.


11ـ ذخيره بزرگ

انا بقيه من آدم وذخيره من نـوح ومصطفى من ابراهيم و صفوه من محمد(ص).(11)
مـن باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمد(درود خـدا بر همگى آنان باد) هستم.
12ـ حجت خدا

زعمت الظلمه ان حجه الله داحضه و لـو ادن لنـا فـــى الكلام لزال الشك. (12)

ستمگران پنداشتند كه حجت خدا از بين رفته است, در حالى كه اگر به ما اجازه سخـن گفتـن داده مـى شـد, هـر آينه تمـام شكها را از بيـن مـى بـرديـم.
13 عطسه, نشانه سلامت
الا ابشـرك فـى العطـاس فقلت بلـى قـال: هـو امـان من الموت ثلاثه ايام.(13)

نسيـم, خـدمتكـار حضـرت مهدى (عج) گـويـد: آن حضـرت به مـن فـرمـود: آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم:آرى. فرمود: عطسه, علامت امان از مرگ تا سه روز است.

 14ـ نماز,طرد كننده شيطان
مـا ارغم انف الشيطـان بشـىء مثل الصلـوه فصلها و ارغم انف الشيطــان.(14)
هيچ چيز مثل نماز بينى شيطان را به خاك نمى مالد پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.
15ـ اذن مالك
لايحل لاحـد ان يتصـرف فـى مـال غيـره بغيـر اذنه.(15)
تصـرف درمـال هيچ كـس بـدون اجـازه او جـايز نيست.
16ـ استعاذه به خدا
اعوذ بالله من العمى بعد الجلاء و من الضلاله بعدالهدى و من موبقات الاعمال و مرديات الفتن.(16)

پناه به خدا مى برم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابـى و از اعمـال نـاشـايسته و فـرو افتـادن در فتنه ها.
17ـ اسوه هاى حقيقت
ان الحق معنـا و فينـا , لا يقـول ذلك سـوانـا الا كذاب مفتــر.(17)
حق با ما و در ميان ماست, كسى جز ما چنين نگويد, مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.
18ـ ظهور فرج به اذن خدا
و امـا ظهور الفـرج فانه الى الله عزوجل, كذب الوقاتـون. و اما قول من زعم ان الحسيـن(ع) لـم يقتل, فكفـر و تكذيب و ضلال.(18)
اما ظهور فرج,مـوكـول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست. و اما گفته كسانى كه پنداشته اند امام حسين(ع)كشته نشده كفرو دروغ و گمراهى است.
19ـ شناخت خدا
ان الله تعالى هوالذى خلق الاجسام و قسم الارزاق لانه ليس بجسم و لاحال فى جسم (( ليـس كمثله شـىء و هـو السميع العليم)).(19)
همانا خداوند متعال, كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده, او جسـم نيست ودر جسمى هم حلول نكرده,(( چيزى مثل او نيست و شنوا وداناست)).
20ـ ائمه (ع) دست پرورده هاى پروردگار
ان الله معنا و لا فاقه بنا الى غيره والحق معنا فلن يوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا.(20)
خـداوند با ماست, وبه جز ذات پـروردگار به چيزى نياز نـداريم, و حق با ماست. اگر كسانى با ما نباشند, هرگز در ما وحشتـى ايجاد نمـى شـود, ما دست پرورده هاى پـروردگـارمـان , ومـردمـان , دست پـرورده هـاى مـا هستند.


21ـ دانش حقيقى
العلـم علمنـا و لاشـىء عليكـم مـن كفـر مـن كفــر.(21)
دانـش , دانـش مـاست , از كفـر كـافـر,گزنـدى بـر شمـا نيست.
22ـ اتفاق و وفاى به عهد
لو ان اشياعنا و فقهم الله لطاعته علـى اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تـاخـر عنهم اليمـن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهـدتنا.(22)
اگرشيعيان ماـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفق بداردـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتحاد اتفاق مى داشتند و عهد و پيمان را محترم مـى شمردند, سعادت ديـدار مـا به تـاخـيـر نمـى افتـاد و زودتـر به سعادت ديـدار ما نـائـل مى شدند.
23ـ پيروان نادان
قـد آذانا جهلاء الشيعه و حمقائهـم , و من دينه جناح البعوضه ارجح منه.(23)
حضـرت مهدى(عج) به محمـد بـن علـى بـن هلال كـرخـى فـرمـوده انـــد: نادانان و كـم خـردان شيعه و كسانـى كه بال پشه از دينـدارى آنان محكمتـر است مارا آزردند
24ـ بيزارى از غاليان
انا برىء الى الله والـى رسـوله ممـن يقول انا نعلم الغيب ونشاركه فى ملكه اويحلنـا محلا سـوى المحل الذى رضيه الله لنـا.(24)
من از افرادى كه مى گويند: ما اهل بيت ( مستقلا از پيـش خود وبدون دريافت از جانت خداوند ) غيب مى دانيم و در سلطنت و آفرينـش موجـودات با خدا شريكيـم, يا ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر مى برند, نزد خدا و رسـولـش , بيزارى مى جويم.
25ـ سجده شكر
سجده الشكر من الزم السنن و اوجها.(25)
سجده شكر واجبترين مستحبات است.
26ـ فضيلت تعقيبات نماز
ان فضل الدعاء و التسبيح بعدالفرائض على الدعاء بعقيب النوافل كفضل الفرائض على النوافل.(26)
فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه بـادعا و تسبيح پــس از نمازهاى مستحبى ,مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است.
27ـ سجده مخصوص خداست .
فاما السجود على اقبر فلايجوز.(27)
سجده بر قبر جايزنيست.
28ـ راه اندازى كار مردم
ارخص نفسك و اجعل مجلسك فـى الـدهليز واقض حـوائج النـاس. (28)
خودت ر (بـراى خـدمت) در اختيار مـردم بگذار, ومحل نشستن خويش را در ورودى خـانه قـرار بـده , و حـوائج مـردم را بــرآور.
29ـ امنيت بخش زمين
انـى امـان لاهل الارض كمـا ان النجـوم امـان لاهل السماء.(29)
وجود من براى اهل زمين, سبب امان و آسايش است, همچنان كه ستارگان سبب امان آسمان اند.
30ـ رجوع به راويان حديث
و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواه حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجه الله عليهم.(30)
در پيشامـدهاى مهم اجتماعى به راويان حديث ما مراجعه كنيد, زيرا كه آنان حجت مـن بـر شمـا هستنـد و مـن هـم حجت خـدا بـر آنـان هستم.


31ـ مطاع, نه مطيع كسى
انه لم يكن احد من آبائى الا وقد وقعت فى عنقه بيعه لطاغيه زمانه و انى اخرج حيـن اخـرج و لا بيعه لاحـد مـن الطـواغيت فـى عنقـى.(31)
هر يك از پدارنم بيعت يكى از طاغوتهاى زمان به گردنشان بود, ولى من در حالى قيـام خـواهـم كـرد كه بيعت هيچ طـاغوتـى به گـردنـم نبـاشـد.
32ـ آفتاب پشت ابر
و امـا وجه الانتفـاع بـى فـى غيبتـى فكـالانتفـاع بـالشمس اذا غيبها عن الابصار السحاب.(32)
كيفيت بهره ورى از من در دوران غيبت, مانندكيفيت بهره ورى از آفتاب است هنگامى كه ابر آن را از چشمها پنهان سازد.
33ـ سبقت اراده خدا بر همه چيز
ولكـن اقـدار الله عزوجل لاتغالب و ارادته لاترد , و تـوفيقه لايسبق.(33)
به راستـى كه مقـدرات خـداونـد متعال, مغلـوب نشـــود واراده الهى مـردود نگـردد و چيزى بـر تـوفيق او پيشـى نگيـرد.
34ـ علت اصلى غيبت امام(ع)
واما عله مـا وقع مـن الغيبه فـان الله عزوجل قال: (( يا ايها الذين آمنوا لاتسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسئكم .(34)
امـا علت و فلسفه آنچه از دوران غيبت اتفـاق افتاده ( كه درك آن براى شمـا سنگين است) آن است كه خـداونـد در قـرآن فـرموده:(( اى مـومنان از چيـزهايـى نپـرسيـد كه اگـر آشكـارتـان شـود, بـدتـان آيـد.))(35)
35ـ آگاهيهاى امام(ع)
انـا يحيط علمنـا بـانبـائكـم , و لايعزب عنـا شـىء مـن اخبـاركـم.(36)
علـم ودانـش مابه خبرهاى شما احاطه دارد وچيزى از اخبار شما بر ما پـوشيده نمى ماند.
36ـ دعاى فروان
اكثـر و الـدعا بتعجيل الفـرج فـان ذلك فـرجكـم.(37)
براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد, زيرا همين دعا كردن, فرج و گشايش شماست.
37ـ سوال نامطلوب
فاغلقوا ابواب السوال عما لايعنيكم .(38)
درهـاى سـوال راازآنچه كه مطلـوب شمـا نيست ببنـديــد.

38ـ آخرين اوصيا
انـا خـاتـم الاوصيـاء و بـى يـدفع الله البلاء عن اهلـى و شيعتى . (39)
مـن آخـريـن نفـر از اوصيا هستـم, خـداوند به وسيله من بلا را از خانواده و شيعيانم بر طرف مى گرداند.
39ـ حجت خدا در زمين
ان الارض لاتخلـوا مـن حجه امـا ظاهـرا و مـا مغمـورا.(40)
زميـن خـالـى از حجت خـدا نيست, يـا آشكـار است و يا نهان.
40ـ علمدار هدايت در هر زمان
كلما غاب علم بـدا علـم, و اذا افل نجم طلع نجـم.(41)
هرگاه علم و نشانه اى پنهان شـود, علم ديگرى آشكار گـــردد, و هــر زمان كه ستاره اى افول كند , ستاره اى ديگر طلوع نمايد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پى نوشت ها:
1ـ بحارالانوارج 53,ص 175.
2ـ همان,ج 53,ص 176.
3ـ بحارالانوار ج 53,ص 179.
4ـ همان,ج 53,ص 193.
5 ـبحارالانوار ,ج 53,ص 194.
6ـ همان,ج 53,ص 196.
7 ـ بحارالانوار,ج 53,ص 196.
8 ـ احتجاج طبرسى ج 1,ص 478.
9 ـ همان,ج 2,ص 478.
10 ـ مجمـوعه فـرمـايشـات حضـرت بقيه الله,ص 178.
11 ـ غيبت نعمانى ,باب 14,حديث 67.
12 ـ بحارالانوار,ج 51,ص 4.
13 ـ بحارالانوار,ج 51,ص 5.
14 ـ همان,ج 53,ص 182.
15 ـ همان,ج 53,ص 182.
16 ـ بحارالانوار,ج 53,ص 190.
17 ـ همان,ج 53,ص 190.
18- غيبت شيخ طـوسـى,ص 176.
19ـ غيبت شيخ طـوسـى,ص 178.
20- همان,ص 172.
21- بحارالانوارج 53,ص 150.
22- احتجاج طبرسى ,ج 2,ص 499.
23- احتجاج طبرسى,ج 1,ص 474.
24- پيشين,ج 2,ص 474.
25- همان,ج2,ص 487.
26- همان,ج 2,ص 487.
27- همان,ج 2,ص 490.
28- فرمايشان حضرت بقيه الله,ص 170.
29- بحـارالانـوار ,ج 78,ص 380.
30ـ همـان,ج 78,ص 380.
31- همان,ج 78,ص 380.
32- بحارالانوار,ج 78,ص 380.
33- همان,ج 53,ص 191, چاپ ايران.
34- همان,ج 78,ص 380.
35- سوره مائده,آيه 101.
36- بحارالانوار,ج 53,ص 175.
37- كمال الدين صدوق ,ج 2,ص 485.
38- بحارالانوار ,ج 52,ص 92.
39- همان,ج 52,ص 30.
40- كمـال الـديـن صـدوق,ج 2,ص 511.
41ـ بحـارالانوار,ج 53,ص 185.

مهدى در روايات

مؤلف كتاب گران سنگ انيس الاعلام مرحوم جديد الاسلام كه يكى از كشيشان مسيحى بوده و از اطلاعات گسترده اى برخوردار بوده است و پس  از تحقيقات بسيارحقيقت ناب و هدايت راستين را در مكتب تشيع يافته و بدان مى گرود; مى نويسد: در ميان تمام اقوام و ملل يكتاپرست  جهان دو موضوع مورد اتفاق و تاييد همگان است و هيچ كس در آنها خدشه نكرده است: نخست مسئله توحيد و وحدانيت پروردگار هستى و  ديگر موعود نجات بخش. در پى اين گفتار برآن شديم تا برخى از احاديث شعيه و سنى پيرامون مهدى آل محمد عليهم السلام را كه در آنها به نام مبارك آن حضرت تصريح شده است، حكايت كنيم تا جلابخش جان افسردگان گردد و كافر پيشه گان را حجت و برهان.
مهدى در روايات اهل تسنن
در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.
1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله]   :   إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن  ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى  يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب(1).
رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:
جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى  رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ]عليه السلام [سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و  عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز  نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس  پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.
  2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] المهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي(2). رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد. 3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم] :  يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك.  فيصلّى خلف رجل من ولدي،(3).
  رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از  موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت  عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.
  4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال:  خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ  يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال:  فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله(4).  
ابو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود:  همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم  چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در  لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.
  5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] يقول: «المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة»(5).  
اُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .
6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال:  قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع
 سنين»(6)
  مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت  سال حكومت مى كند.
مهدى در روايات شيعه
  درمنابع و مصادر روايى و حديثى شيعه همچون كتاب ارزشمند كافى، كتاب الغيبة طوسى و نعمانى و . . . روايات بسيارى وجود دارد كه امامان  معصوم ـ عليهم السلام ـ در موقعيتها ومناسبتهاى گوناگونى در مورد حضرت مهدى ـ عليه السلام ـ سخنانى بيان فرموده اند و اين نشانگر  اهميّت و حساسيت اين مطلب از ديدگاه آنان است. و اگر در برخى روايات به طور سربسته اين مطلب بيان شده است اين بخاطر شرايط و محدوديت هاى آن زمان مى باشد بگونه اى كه به عدّه اى  از آن بزرگواران اجازه نمى دادند تا اين اصل عقيدتى، اجتماعى و دينى را بصورت روشن ترى بيان كنند. در اين باره به شاخه گلى از بوستان گفتار رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ و ديگر معصومان ـ عليهم السلامـ اشاره مى كنيم:
پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ
1ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله:  المهدي ـ عليه السلام ـ من ولدي اسمه اسمي وكنيته كنيتي أشبه النّاس بي خلقاً وخلقاً تكون له غيبة  وحيرة تضل فيه الأُمم ثمّ يقبل كالشهاب الثاقب فيملأها عدلاً وقسطاً كما ملئت ظلماً وجورا(7).  
رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ از فرزندان من است اسمش اسم من است و كنيه اش كنيه ى من، از نظر اخلاق و خلقت از همه مردم به من  شبيه تر است. براى او غيبت و حيرتى است كه امّتهايى در آن دوران گمراه مى شوند سپس ظاهر مى شود همچون شهابى كه روشنايى مى دهد و  بسرعت حركت مى كند و زمين را از عدل و قسط پر مى كند بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد .  
2ـ و عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله: طوبى لمن أدرك قائم أهل بيتي وهو مقتد به قبل قيامه يأتمّ به وبأئمة الهدى من قبله ويبرئ الى اللّه من عدوّهم أُولئك رفقايي وأكرم أُمّتي عليّ(8).  
پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمود: خوشا بحال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و به او اقتدا كند قبل از قيامش، پيرو او و تابع ائمه ى هدايت قبل از او باشد و از دشمنان ايشان به سوى خدا پناه آورد ايشان رفيقان من هستند و گراميترين افراد امّت، نزد من مى باشند.  
حضرت امير مؤمنان على (عليه السلام)
حضرت مولى الموحدين على بن ابى طالب (عليه الصلاة والسلام) ضمن خطبه اى در ستايش پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:
1ـ فنحن أنوار السموات والأرض وسفن النجاة وفينا مكنون العلم وإلينا مصير الأُمور وبمهدّينا تقطع الحجج فهو خاتم الأئمة ومنقذ الأُمّة  ومنتهى النور وغامض السرّ، فليهنأ من استمسك بعروتنا وحشر على محبّتنا(9).  
ما نورهاى آسمان و زمين و كشتيهاى نجات هستيم. دانش، در ما نهان است و ما گنجينه ى آنيم و سرانجام كارها بسوى ماست و مهدى ما،  آخرين حجّت است. او آخرين امام معصوم، نجات بخش امّتها، آخرين نور رسالت و امامت و معمّاى پيچيده ى آفرينش است. گوارا باد آنان را كه به  رشته محبّت و ولايت ما چنگ زده و با محبّت ما محشورند.
نيز حضرت جواد ـ عليه السلام ـ از پدران گراميشان آورده است كه اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ فرمود:
2ـ «للقائم منّا غيبة أمدها طويل كأنّي بالشيعة يجولون جولان النعم في غيبته. يطلبون المرعى فلا يجدونه ألا فمن ثبت منهم على دينه ولم  يقس قلبه لطول أمد إمامه فهو معي في درجتي يوم القيامة»(10).
براى قائم ما غيبتى بسيار طولانى است و من شيعيان را مى نگرم كه در غيبت او بسان گلّه بدون شبان سرگردان دنبال چراگاهند و نمى يابند.  آگاه باشيد كه هر كس از اينان بر دين خويش استوار باشد و بخاطر غيبت طولانى آن حضرت قلبش سخت نگردد چنين كسى با من است و در  قيامت در درجه ى من.
حضرت فاطمه سلام اللّه عليها
عن جابر بن عبداللّه الانصارى قال دخلت على فاطمة ـ عليها السلام ـ وبين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت أثنى عشر آخرهم  القائم ـ عليه السلام ـ ثلاثة منهم محمد وثلاثة منهم عليّ(11).
جابربن عبدالله انصارى مى گويد: خدمت حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ رسيدم، در دستان آن حضرت لوحى را ديدم كه نام تنى چند از فرزندانش  را كه از جانشينان پيامبر ـ صلى الله عليه و آله ـ بودند در آن ديدم، شمردم دوازده نفر بودند و آخرين آنها قائم ـ عليه السلام ـ بود، سه نفر از  آنها محمد و سه نفر على در آنها ديده مى شد.
امام حسن مجتبى عليه السلام
امام حسن مجبتى ـ عليه السلام ـ فرمودند: «. . . أما علمتم انّه ما منّا أحد الا ويقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه إلاّ القائم الذي يصلّى  روح اللّه عيسى بن مريم خلفه، فإنّ اللّه عزّ وجلّ يخفى ولادته ويغيب شخصه لئلاّ يكون لأحد في عنقه بيعة إذا خرج ذاك التاسع من ولد  أخي الحسين ابن سيّدة الاماء يطيل اللّه عمره في غيبته، ثمّ يظهره بقدرته في صورة شابٍّ ابن دون أربعين سنة، ذلك ليعلم انّ اللّه على  كل شيء قدير»(12).
مردم! آيا نمى دانستيد كه هر كدام از ما خاندان وحى و رسالت مجبور به بيعت با حكمران طغيانگر زمان خود مى شويم مگر قائم ـ ارواحنا فداه ـ  كه حضرت عيسى بن مريم روح اللّه به او اقتدا مى كند و نماز مى خواند چرا كه خداوند ولادت او را مخفى و شخص او را نهان مى دارد تا  هنگامى كه به دستور او ظهور كند بيعت قدرتمدارى را به گردن نداشته باشد او نهمين امام معصوم از نسل برادرم حسين ـ عليه السلام ـ است  و فرزند بهترين كنيزان. خداوند در غيبت او عمر او را طولانى مى كند و سپس به قدرت خويش او را در چهره ى جوانى كمتر از چهل سال ظاهر  مى سازد تا همگان بدانند كه خداوند بر هر كارى تواناست.
  امام حسين عليه السلام
حضرت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ فرمود:
1ـ لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه عزّ وجلّ ذلك اليوم حتّى يخرج رجل من ولدى يملأها عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلمًا،  كذلك سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله يقول(13).
اگر از عمر اين جهان تنها يك روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى مى سازد تا مردى از فرزندان من ظهور كند و جهان را همانگونه كه از  ظلم و جور لبريز گشته است از عدالت پر سازد. اين واقعيت را همين گونه پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمود.
و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمودند:
2ـ لو قام المهدي لأنكره الناس، لأنّه يرجع إليهم شابّاً وهم يحسبونه شيخاً كبيراً(14).
اگر مهدى ـ عليه السلام ـ قيام كند مردم او را انكار مى كنند و نمى شناسند زيرا آن حضرت در اوج جوانى ظهور مى كند و حال آنكه آنها  مى پندارند كه او پير و كهنسال است.
  حضرت سجّاد عليه السلام
بعد از شهادت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ در شام حضرت سجّاد ـ عليه السلام ـ در روز جمعه اى كه يكى از سردمداران يزيد خطبه ى شوم  خود را مى خواند، امام سجاد ـ عليه السلام ـ در آنجا بپا خواست و او را با تندى خطاب كرد و بعد مطالبى ايراد نمود; از آن جمله فرمود:
1ـ «أيّها الناس! أعطينا ستّاً وفضّلنا بسبع، أعطينا العلم والحلم والسماحة والفصاحة والشجاعة والمحبّة في قلوب المؤمنين وفضّلنا بأنّ  منّا النبيّ المختار ومنّا الصدّيق ومنّا الطيّار ومنّا أسد اللّه وأسد رسوله ومنّا سبطي هذه الأُمّة ومنّا مهديُّ هذه الأُمّة . . .»
هان اى مردم! خدا به ما شش ويژگى عطا فرموده و با شش امتياز ما را بر همگان فضيلت و برترى بخشيده است خدا به ما نعمت گران بهاى  دانش، بردبارى، سخاوت، فصاحت و شجاعت عنايت فرمود; و بذر مهر و محبّت ما را بر دلها و قلبهاى باايمان افشانده است. و نيز ما را به هفت  ويژگى برترى و فضيلت بخشيده است پيامبر برگزيده ى خدا از ماست و صدّيق امّت امير مؤمنان و جعفر طيّار و حمزه شير خدا و پيامبر و دو  نواده ى گرانمايه ى پيامبر حسن و حسين ـ عليها السلام ـ و مهدىّ اين امّت از ماست.
و نيز آن حضرت فرمودند:
2ـ القائم منّا تخفى ولادته على النّاس حتّى يقولوا: لم يولد بعد، ليخرج حين يخرج وليس لأحد في عنقه بيعة(16).
قائم كه از ماست ولادت او بر مردم مخفى مى ماند به گونه اى كه مردم مى گويند: او هنوز بدنيا نيامده است تا بدينگونه ظهور كند و به هنگامه ى ظهور،  بيعت هيچ كس را بر عهده نداشته باشد.
امام محمّد باقر عليه السلام
ابو جارود از امام باقر ـ عليه السلام ـ آورده است كه روزى به من فرمود:
1ـ «يا أبا جارود! إذا دار الفلك وقال الناس: مات القائم أو هلك، بأيِّ واد سلك وقال الطالب: انّى يكون ذلك وقد بليت عظامه فعند ذلك  فأرجوه، فإذا سمعتم به فأتوه ولو حبواً على الثلج»(17).
يعنى اى ابا جارود اگر روزگار به گونه اى بود كه مردم گفتند: «قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ از دنيا رفته يا به شهادت رسيده و يا سرنوشت او  روشن نيست و ديگرى گفت كه از كجا چنين خبرى خواهد بود . . . در همان اوج حيرت و نااميدى و ترديد مردم، تو به ظهور او اميدوار باش و  هنگامى كه خبر ظهور او را شنيدى به هر صورت ممكن، حتى خزيدن بر روى برف بسوى او بشتاب».
و همچنين بانوى دانش پژوهى به نام «امّ هانى» مى گويد: بامدادى بر حضرت باقر ـ عليه السلام ـ وارد شدم و گفتم:
2ـ «يا سيدي! آية في كتاب اللّه عزّ وجلّ عرضت بقلبى فاقلقتني واسهرتني قال: فاسألي يا أُمّ هاني قالت: قلت قول اللّه عزّ وجلّ:  (فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس) قال: نِعْمَ المسألة سألتيني يا أُمّ هاني! هذا مولود في آخر الزمان، هو المهدي من هذه العترة تكون له  حيرة وغيبة يضلّ فيها أقوام ويهتدي فيها أقوام، فياطوبى لكِ ان أدركتيه وياطوبى لمن أدركه»(18).
سرورم! آيه اى از قرآن شريف ذهن و فكرم را بخود مشغول داشته و خوابم را ربوده است فرمود: كدام آيه ام هانى، بپرس! گفتم: اين آيه ى  شريفه (فلا أُقسم بالخنس الجوار الكنّس)فرمود: خوب مسأله اى پرسيدى اى ام هانى اين مولودى است در آخر الزمان او مهدى عترت پيغمبر  است براى او غيبت و حيرتى است كه گروهى در آن گمراه مى گردند و گروههايى راه حق و هدايت را مى يابند. خوشا بحالت اگر او و زمان او را  درك كنى . . . و خوشا بحال آنانكه او را درك كنند.
  امام جعفر صادق عليه السلام
از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمودند:
من أقرّ بجميع الأئمّة ـ عليهم السلام ـ وجحد المهدي كان كمن أقرّ بجميع الأنبياء وجحد محمّداً ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ نبوّته. فقيل له:  يابن رسول اللّه فمن المهدي من ولدك؟ قال ـ عليه السلام ـ : الخامس من ولد السابع يغيب عنكم شخصه ولا يحلّ لكم تسميته».
هر كس به همه ى امامان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ايمان آورد و مهدى آنان را نپذيرد بسان كسى است كه به همه ى پيامبران خدا ايمان آورد  امّا رسالت آخرين آنان محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ را انكار كرده باشد. از آن حضرت سؤال شد: اى فرزند رسول خدا! مهدى ـ عليه السلام ـ  كيست آيا از فرزندان شماست. فرمودند: پنجمين امام از نسل پسرم «موسى» است او از نظرها غايب مى گردد و آوردن صريح نام مقدسش  براى شما روا نيست.
  امام موسى كاظم عليه السلام
يونس بن عبدالرحمن آورده است كه بر امام هفتم عليه السلام وارد شدم و گفتم: يابن رسول اللّه! أنت القائم بالحق؟ فقال ـ عليه السلام ـ  «أنا القائم بالحق ولكنّ القائم الذي يطهّر الأرض من أعداء اللّه ويملأها عدلاً كما ملئت جوراً هو الخامس من ولدي، له غيبة يطل أَمَدُها خوفاً على نفسه،  يرتدّ فيها أقوام ويثبت فيها آخرون . . . طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا ـ وفي نسخة: بحبّنا ـ في غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من أعدائنا  أُولئك منّا ونحن منهم، قد رضوا بنا أئمّة ورضينا بهم شيعة وطوبى لهم هم ـ واللّه ـ معنا في درجتنا  يوم القيامة(20).  
سرورم آيا شما قائم به حق هستيد فرمود: آرى من قائم به حق هستم امّا آن قائمى كه زمين را از دشمنان خدا پاك مى سازد و آن را همانگونه  كه هنگامه ى ظهورش از ستم و بيداد لبريز است از عدل و داد سرشار و مالامال مى سازد، او پنجمين امام از نسل من است. او به فرمان خدا و  براى حفظ جان خويش، غيبتى طولانى خواهد داشت به گونه اى كه گروههايى راه ارتداد در پيش مى گيرند و گروهى در دين خدا و اعتقاد به  امامت ثابت قدم مى مانند. آنگاه فرمود: خوشا به حال شيعيان ما آنانكه در عصر غيبت قائم ما به ريسمان ولايت و محبّت اهل بيت چنگ زده و  بر دوستى ما پايدار بوده و به بيزارى از دشمنان ما استوارند; آنان از ما هستند و ما از آنان، آنان به امامت ما خشنودند و ما به پيروى آنان از
 اهل بيت پيامبر خويش. راستى كه خوشا به حال آنان! بخداى سوگند كه آنان در روز رستاخيز با ما و در درجه ى ما خواهند بود.    
امام على بن موسى الرضا عليه السلام
هنگامى كه دعبل خزاعى آن شاعر انديشمند اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بر حضرت رضا ـ عليه السلام ـ وارد شد و قصيده ى معروف خويش را خواند تا به اين شعر رسيد كه:
خروج امام لا محالة خارج *    *    * يقوم على اسم اللّه والبركاتِ
يميّز فينا كلّ حق وباطل *    *    * ويجزى على النعماء والنقماتِ
قيام شكوهمند امام راستين از خاندان رسالت كه بى ترديد ظهور خواهد نمود در پرتو نام بلند خدا و بركات او در بين ما حق و باطل را از هم جدا مى كند و بر نعمت ها و كردارهاى شايسته و نيز بيدادها و ناهنجاريها كيفر در خور خود را خواهد داد. امام رضا ـ عليه السلام ـ به شدّت گريست و فرمود:
«يا خزاعي! نطق روح القدس على لسانك بهذين البيتين . . . فهل تدري من هذا الامام؟ ومتى يقوم؟ فقال: لا يا مولاي! . . . إلاّ أنّي  سمعتُ بخروج امام منكم يطهّر الأرض من الفساد ويملأها عدلاً كما ملئت جوراً.» فقال الامام ـ عليه السلام ـ : يا دعبل الامام بعدي:  محمّد ابني وبعد محمّد ابنه علي وبعد علي ابنه الحسن وبعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر في غيبته المطاع في ظهوره، لو لم يبق من  الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيملأ الأرض عدلاً كما ملئت جوراً»(21).
اى دعبل خزاعى! روح القدس بر زبان تو اين دو بيت را گذارد. آيا مى دانى اين امام كيست و كى قيام مى كند؟ پس عرض كرد نه مولاى من! مگر  اينكه من شنيده ام امامى از شما خروج مى كند كه زمين را از فساد پاك مى كند و آنرا پر از عدل مى سازد همچنانكه از جور پر شده باشد.  پس امام ـ عليه السلام ـ فرمود: اى دعبل! امام بعد از من محمّد پسرم و بعد از محمّد، على پسرش و بعد از على پسرش حسن و بعد از حسن  پسرش حجّت قائم است كه در غيبت انتظار او كشيده مى شود و زمان ظهور او از او اطاعت مى شود اگر از دنيا نمانده باشد مگر يك روز خداوند  آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا او خروج كند و زمين را پر از عدل كند چنانكه از جور پر شده است. بعد در ادامه ى فرمايشاتشان فرمودند كه
 كسى از وقت ظهور او خبر ندارد و ناگهان به شما ظاهر خواهد شد.
امام جواد عليه السلام
حضرت عبدالعظيم حسنى نقل مى كند به محضر امام جواد ـ عليه السلام ـ شرفياب شدم و تصميم گرفتم كه از او بپرسم آيا او قائم آل  محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ است يا ديگرى; امّا پيش از آنكه سخن آغاز كنم فرمود:
يا أبا القاسم! انّ القائم منّا هو المهديّ! الذي يجب أن يُنتظَر في غيبته ويطاع في ظهوره وهو الثالث من وُلدي. والّذي بعث محمّدا ـ صلّى  اللّه عليه وآله ـ بالنّبوة وخصّنا بالامامة انّه لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيه فيملأ الأرض قسطاً  وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً وانّ اللّه تبارك وتعالى يصلح له أمره في ليلة. كما أصلح أمر كليمه موسى ـ عليه السلام ـ إذ ذهب ليقتبس  لأهله ناراً فرجع وهو رسول نبيّ(22).
اى ابا القاسم! همانا قائم از ما، مهدى ـ عليه السلام  مى باشد آن كسى كه واجب است در زمان غيبتش، انتظارش را برند و پس از ظهورش  فرمانش را اطاعت كنند و او سومين فرزند از نسل من است. قسم به خدايى كه محمّد را به نبوّت مبعوث نمود و ما را به امامت برگزيد اگر از  عمر اين جهان تنها يك روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى خواهد ساخت تا او ظهور نموده، جهان را پر از عدل و داد سازد، همانگونه  كه به هنگامه ى ظهورش از ستم و بيداد لبريز است. خداوند كار قيام او را در يك شب اصلاح مى كند همانگونه كه كار رسالت و نبوت كليم خود،  موسى بن عمران را به هنگامى كه بسوى آتش رفت تا براى خانواده ى خود از آن برگيرد، اصلاح فرمود و او در حالى بازگشت كه به رسالت
 برانگيخته شده بود.
امام هادى عليه السلام
مرحوم صدوق از ابى دلف آورده است كه گفت: خود از حضرت هادى ـ عليه السلام ـ شنيدم كه فرمود:
انّ الامام بعدي الحسن ابني وبعد الحسن ابنه القائم، الذي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً(23).
امام پس از من فرزندم حسن است و پس از او پسرش «قائم» مى باشد، همو كه زمين را از عدل و داد پر مى كند همانگونه كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.
امام عسكرى عليه السلام
احمد بن اسحاق كه از اصحاب امام عسكرى ـ عليه السلام ـ است مى گويد: خود از امام عسكرى ـ عليه السلام ـ شنيدم كه مى فرمود: الحمد
 للّه الذي لم يُخرجني من الدنيا حتّى أراني الخلف من بعدي، أشبه الناس برسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله خلقاً وخُلقاً، يحفظه اللّه تبارك  وتعالى في غيبته، ثمّ يُظْهره فيملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً(24).
خداى را سپاس كه مرا از اين جهان بيرون نبرد تا جانشين و امام پس از مرا به من نشان داد. پسرم در چهره، خلق و خوى، شبيه ترين مردم به  پيامبر خداست. خداوند او را در دوران غيبتش حفظ خواهد كرد و آنگاه او را فرمان ظهور خواهد داد و آن حضرت، زمين را از عدل و داد لبريز خواهد  ساخت همانگونه كه از ستم و بيداد پر شده باشد.
مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در آيينه ى فرق اسلامى و متصوفه
آنچه كه از نظر به عقائد فرق مختلف اسلامى اعمّ از سنّى و شيعه بدست مى آيد اين است كه همه ى فرق اسلامى در مسأله ى اعتقاد به  حضرت قائم ـ ارواحنا فداه ـ كه زمين را از عدل و داد پر مى كند، متّحد هستند; اگر چه برخى داراى عقائد ناصواب و متشتّت در مود شخص آن  حضرت اند و خود نشان دهنده ى كثرت اهتمام دين اسلام به مسأله ى مهدويّت مى باشد به تعبير ديگر آن قدر رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه  وآله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ به قضيّه قيام حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و برپا سازى حكومت عدل در سراسر جهان بدست مبارك آن
 حضرت تأكيد فرموده اند كه جاى هيچگونه انكارى براى مسلمانان نگذاشته و فرق مختلف اگر چه باطل بوده و رؤساى آنها واقف به بطلان مذهب  خود مى باشند وليكن اين مسأله را نتوانسته اند انكار كنند و همگى بدان اقرار نموده اند.
فرق شيعى
كلمه ى شيعه در لغت به معناى پيرو و تابع است و در كلام رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ چنانچه از طريق شيعه و سنّى به كثرت  روايت شده كسانى هستند كه معتقد به خلافت و جانشينى دوازده نفر از اهل بيت پيغمبر خدا ]كه نام آنها نيز از طريق روايات عامّه و خاصّه  تصريح شده است [باشند و اگر كسى يك نفر از اينها را انكار كند همه را انكار كرده و شيعه و پيرو دين خدا نيست و اگر هم آنها را بعنوان  فرقه هاى شيعى در اين جا ذكر مى كنيم از اين باب است كه در برابر اهل تسنن مى باشند كه آنها از ابتدا هيچكدام از خلفاى رسول خدا را به
 عنوان امام و جانشين آن حضرت نمى دانند والاّ فرقه ى شيعه يك فرقه بيشتر نيست و مانند ساير فرق احداث نشده است بلكه به نصّ كلمات  رسول خدا پيروان واقعى مولى الموحدين اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و يازده فرزند معصوم آن بزرگوار كه آخرين شان حضرت بقيّة اللّه  الاعظم حجّة بن الحسن المهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشند. لازم به تذكّر است كسانى هم كه قائل به امامت اين دوازده نفر باشند وليكن براى خود قطبى قائل باشند كه مدعى مقام ولايت كليّه ائمّه بوده و  يا قائل به شيخى باشند كه معرفت او را همچون معرفت امام زمان واجب بدانندـ مانند فرق متصوفه و شيخيه و... آنها هم از جرگه تشيع خارج  اند و هر كس غير دين اسلام ـ با تمام آنچه كه پيغمبر خدا از جانب خدا آورده ـ را اختيار كند از او قبول نمى شود ـ چه از آن كم كرده باشند و  چه زياد كرده باشدـ و مصداق آيه ايمان به بعض كتاب وانكاربعض خواهند بود. فرقه هاى شيعى در زمان ائمه ـ عليهم السلام ـ به گروههاى مختلفى تقسيم شدند و هر كدام راهى را پيمودند و به گمراهى و ضلالت افتادند  چنانكه اهل سنّت از ابتدا گمراه شدند. و ما در اينجا نظر تعدادى از اين فِرَق را ذكر مى كنيم تا معلوم شود كه مسأله ى مهدويّت مسأله ى
 اتفاقى بين همه ى فرقه هاست.
كيسانيّه
فرقه ى كيسانيه بر اين باورند كه مهدى موعود از اولاد اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ است و او كسى جز محمّد بن حنفيّه فرزند آن حضرت نيست.  شيخ جليل ابو محمّد حسن بن موسى نوبختى خواهرزاده ى ابو سهل نوبختى كه از علماى عهد غيبت صغرى است در كتاب «فِرق و مقالات»  فرموده است: بعد از شهادت حضرت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ فرقه اى قائل شدند به اينكه محمّد بن حنفيّه امام هادى مهدى است و اوست  وصىّ علىّ بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ . و نيست براى احدى از اهل بيت او كه او را مخالفت كند و بيرون رود از امامتش و شمشير بكشد مگر
 به اذن او و بيرون نرفت حسين ـ عليه السلام ـ براى قتال يزيد مگر به اذن او و اگر بيرون رفته بود بى اذن او هلاك و گمراه بود و اين كه هر كه  مخالفت كند محمّد را كافر و مشرك است . . .
و چون محمّد بن حنفيّه وفات كرد در مدينه در ماه محرم سنه ى هشتاد و يك اصحاب او سه فرقه شدند گروهى گفتند: محمّد بن حنفيه مهدى  است و على ـ عليه السلام ـ او را مهدى ناميد و او نمرده ولكن غايب شده و معلوم نيست در كجاست و بزودى رجوع مى كند و پُر مى كند زمين  را از عدل و امامى نيست بعد از غيبت او تا اينكه باز گردد . . .
بعضى از آنان نيز قائل به موت او شدند و پسرش ابو هاشم عبداللّه بن محمّد را مهدى موعود مى دانند و غير ايشان نيز مذاهب ديگرى از اين فرقه باطل وجود دارد كه همگى منقرض شده اند و اين خود كافى است در بطلان آنها چرا كه گفته ايشان  با اجماع و اخبار متواتر مخالف بوده و مهدى آنان از دنيا رخت بسته و هرگز حتى قريه اى را پر از عدل نكرد چه رسد به سراسر گيتى.
فرقه ى مغيريّه
مغيريه، اصحاب مغيرة بن سعيد كه بعد از وفات حضرت امام محمّد باقر ـ عليه السلام ـ مذهبى اختراع نمود و محمّد بن عبداللّه بن حسن بن  حسن بن على بن ابى طالب ـ عليهم السلام ـ را مهدى مى دانند و مى گويند كه او زنده است و نمرده و در كوهى كه او را علميه مى گويند  زندگى مى كند. و آن كوهى است در راه مكّه در حدّ حاجز سمت چپ. كسى كه به مكه مى رود و آن كوه بزرگى است و در آنجاست تا خروج كند  و محمّد در مدينه خروج كرد و همان جا كشته شد(25).
فرقه ى اسماعيليه خالصه
اسماعيليه خالصه، كه منكر فوت اسماعيل، پسر حضرت صادق عليه السلام شدند و او را بعد از آن حضرت امام حى و مهدى قائم مى دانند(26).
فرقه ى واقفيّه
واقفيّه كه حضرت موسى بن جعفر ـ عليهما السلام ـ را قائم و مهدى موعود مى دانند لكن بعضى معترفند به وفات آن جناب و مى گويند زنده  مى شود و عالم را مسخّر مى كند و بعضى مى گويند از حبس سندى بن شاهك بيرون آمد در روز و كسى او را نديد و اصحاب هارون الرشيد  شايع كردند بر مردم كه او مرده است و او نمرده و غايب شده است!
ـــــــــــــــــــــ
1. ينابيع الموده قندوزى: 3/295 از فرائد السمطين جوينى
2. جامع الصغير سيوطى: 2/642 ; ينابيع الموده قندوزى: 2/104.
3. ينابيع الموده قندوزى:3/264.
4. سنن ترمذى:3/343 ; سبل الهدى و الرشاد، صالحى شامى: 10/171.
5. سنن ابى داود: 2/310; (المهدى من ولد فاطمه) سنن ابن ماجه 2/1368; (هو من ولد فاطمه) مستدرك نيشابورى: 4/557 معجم كبير طبرانى 23/ 267، ميزان الاعتدال ذهبى: 2/249.
6. سنن ابى داود: 2/310; مجمع الزوائد هيثمى: 7/314، مسند ابى يعلى :2/367; تاريخ ابن خلدون: 1/314; ينابيع الموده قندوزى: 2/103.
7. بحارالانوار، ج 51، ص 72; كمال الدين، ج 1، ص 286.
8. كمال الدين: 287
9. بحارالانوار: 74/300.
10. كمال الدين: 303
11. كافى، ج 1، ص 522، باب ما جاء في الاثنى عشر.
12. كمال الدين: 316.
13. بحارالانوار، ج 51، ص 133.
14. معجم احاديث امام مهدى عليه السلام: 3/354 از عقد الدرر.
15. بحارالانوار، ج 45، ص 138.
16. كمال الدين، ج 1، ص 324.
17. كمال الدين، ج 1، ص 326.
18. كمال الدين، ج 1، ص 330; بحارالانوار، ج 51، ص 137.
19. كمال الدين: 333.
20. بحارالانوار، ج 51، ص 151.
21. كمال الدين، ج 2، ص 372; فرائد السمطين، ج 3، ص 337.
22. بحارالانوار، ج 51، ص 156; كمال الدين، ج 2، ص 377.
23. كمال الدين، ص 383.
24. كمال الدين، ص 409.
25. نجم الثاقب، ص 215.
26. نجم الثاقب ، ص 215.
27. نجم الثاقب، ص 215.