سخنرانی علامه مرتضی عسکری به مناسب ولادت امام زمان (عج)

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم

و بذکر صاحب الزّمان علیه السّلام

«الحمدلله رب العالمین و الصلوة والسلام على خاتم الأنبیاء و افضل المرسلین محمد و آله الطاهرین»
مدخل بحث

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الم . ذلِکَ الْکِتبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِّلْمُتَّقِینَ . الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ....»(133)
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّلِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ.»
وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً....»(134)

مقدمه

در ابتدا مقدمه‏اى را بیان مى‏کنم. مردم و انسان‏ها دو قسم هستند: یک قسمى مانند حیواناتند که نمى‏دانند اصل خلقت چه بوده، از کجا آمده‏اند و نهایت عالم خلقت چیست؟ و دسته‏اى دیگر از آن‏هایند که پیرو کتاب آسمانى‏اند. کتاب‏هاى آسمانى که امروزه در دست ما است همان تورات، انجیل و زبور است؛ ولى همه آن‏ها تحریف شده‏اند جز قرآن کریم که هیچ تغییرى نکرده است. حتى یک کلمه از آن کم و زیاد نشده است؛ کما این‏که در 3 جلد کتاب «قرآن الکریم و روایات المدرستین» من ثابت کرده‏ام که ممکن نیست که یک کلمه از قرآن کریم جابه جا یا کم و زیاد شده باشد و همچنان است که خدا وعده کرده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».(135) اهل کتاب همه متفق القول هستند و اجماع دارند که ابتداى خلقت، از خالق متعال است و این جهان خلقت را روز آخرى است که در آن روز، عدالت در جوامع بشرى بر پا خواهد شد. بعضى در انتظار حضرت عیسى بن مریم‏علیه السلام هستند و معتقدند او منجى آخرالزمان است؛ ولى مطالب و منابع آنان مانند ما مسلمانان روشن نیست. منابع آنان تحریف و کم و زیاد شده است.
امّا ما مسلمانان با روایاتى که از مکتب اهل بیت‏علیهم السلام و مکتب خلفا داریم، روشن‏تر هستیم. آن منجى عالم بشریت لقبش «مهدى(عج)» است. این در تمام روایاتى که از آخر الزمان خبر مى‏دهد در منابع دو مکتب موجود است؛ فرق مکتب اهل بیت - علیهم السلام - و مکتب خلفاء اما چیزى که هست ما پیروان مکتب اهل البیت، شیعیان اهل بیت‏علیهم السلام از مکتب خلفا هم روشن‏تر هستیم. چرا؟دلیل اول یک دلیل مهمش آن است که در مکتب خلفا از نشر حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله و نوشتن آن جلوگیرى کردند. من در کتاب معالم المدرستین و جاهاى دیگر این را بیان کرده‏ام. روایتى را از مسند احمد بن حنبل و سنن ابن ماجه که از صحاح سِتّه است، نقل مى‏کنم: عبدالله بن عمرو بن عاص مى‏گوید: «کنت اسمع کلما اسمعه من رسول الله و نهتنى قریش. قالوا تکتب کلما تسمعه من رسول ‏اللَّه و رسول اللَّه بشر یتکلموا فى الغضب و الرضا.»(136) مثلاً از عمار خوشش آمده، گفته: «عمار مع الحق.»(137) از ابوذر خوشش آمده، فرموده است: «ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبرا على لحظة اصدق من ابوذر.»(138) از حکم بن عاص پدر مروان بدش آمده است لعنتش کرده، آیا تو این‏ها را مى‏نویسى؟!

بالاتر از این، در صحیح مسلم بابى است - مى‏دانید که صحیح مسلم سومین کتاب از لحاظ اهمیت نزد برادران اهل سنت است، قرآن، صحیح بخارى و صحیح مسلم - به نام «باب من لعنه النبى‏صلى الله علیه وآله او سبه او دعا علیه و لیس هو اهلاً لذلک کان له زکاة و اجراً و رحمة.»(139) حال این روایت‏ها را نمى‏خواهم بخوانم. مکتب خلفا منع کرده‏اند نوشتن روایت و حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله را.

آنچه همه مى‏دانند روایتى است که پیامبرصلى الله علیه وآله در مرض وفات فرمود و در صحیح بخارى و صحیح مسلم وجود دارد: «آتونى بدوات و قرطاس أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا.»(140) عمر گفت: «حسبنا کتاب اللَّه.»(141) بعضى خواستند کاغذ و قلم بیاورند. نگفته‏اند چه کسى گفت. اما نمى‏شود غیر از خلیفه دوم عمربن خطاب کسى دیگر باشد. او گفت: «إن الرجل لیهجر»(142)؛ این مرد در هذیان است.

واستند مجدداً کاغذ و قلم بیاورند. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «أو بعد ماذا،»(143) دیگر بعد از چه!!!
بعد از وفات پیامبرصلى الله علیه وآله، ابوبکر که خلیفه شد در «تذکرة الحفاظ» ذهبى که از بزرگان علماى مکتب خلفا است، در ترجمه ابوبکر دارد که او گفت: حدیث از پیامبرصلى الله علیه وآله روایت نکنند، هر کس از شما سؤال کرد بگویید، «بیننا و بینکم کتاب الله، فأحل ما أحل. ...»(144)

بعد از ابوبکر، عمر بن خطاب منع از روایت حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله را تشدید کرد. چنان‏که منقول است چند نفر رفته بودند به خارج از مدینه و از پیامبرصلى الله علیه وآله روایت کرده بودند. این‏ها را آورد و در مدینه حبس کرد. در ترجمه عمر بن خطاب، در تاریخ طبرى که از امام و مورخین مکتب خلفا است از ابوموسى اشعرى نقل کرده که عمر بن خطاب هر که را به عنوان والى به جایى مى‏فرستاد، با او تا بیرون مدینه مى‏رفت و به او مى‏گفت: از پیامبرصلى الله علیه وآله چیزى روایت نکن. سبب این سفارش عمر آن بود که روایت‏هاى مخالف با سیاست خلفا منتشر نشود. از زمان ابوبکر شروع کردند قرآن بى تفسیر نوشتن.
آنچه بر پیامبرصلى الله علیه وآله نازل مى‏شد به دو صورت بود؛ یعنى دو وحى بر پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏شد: یکى وحى قرآنى و دیگر وحى بیانى؛ به عنوان مثال ما عدد رکعات نماز را در قرآن نداریم. توضیح آن در وحى بیانى است. پیامبرصلى الله علیه وآله وحى بیانى را در خانه خودش نوشته بود و هر جا که قرآن مى‏خواند وحى بیانى آن را نیز مى‏گفت؛ چنان که در مسند احمد دارد که پیامبرصلى الله علیه وآله در مسجد خودش ده آیه، ده آیه درس مى‏داد: «ابى عبد الرحمن السلمى قال حدثنا من کان یقرئنا من الصحابه انهم کانوا یأخذون من رسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله عشر آیات فلا یأخذون فى العشر الاخرى حتى یعلموا ما فى هذه من العلم و العمل.»(145) این تفسیر بیانى هم مخالف سیاست حکومت بود. «یأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ ...»(146) وحى شده بود و نازل شده بوده وحى بیانى آن «فى على» بود لذا شروع کردند و یک قرآن بى تفسیر را نوشتند. زمان «ابوبکر» شروع به نوشتن کردند، زمان «عمر» تمام شد و آن را نزد حفصه گذاشتند. بعد این قرآن را زمان عثمان در هفت نسخه استنساخ کردند و به بلاد فرستادند و آن همین قرآن است که در دست ما است. همان قرآنى است که بر پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شد. هیچ کم و زیاد ندارد؛ ولى وحى بیانى آن از بین رفته است. خلفا منع کردند از نوشتن حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله تا زمان ابوجعفر منصور؛ مگر دو سال حکومت عمر بن عبدالعزیز (100 - 99) که اجازه داد حدیث بنویسند. در کتاب «تاریخ الخلفاء» سیوطى و در کتاب "تاریخ الاسلام " ذهبى در سنه 146 در ترجمه ابوجعفر منصور دارد که او دستور داد حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله را بنویسند. این مقدمه را گفتم تا بگویم احادیثى که از پیامبرصلى الله علیه وآله درباره حضرت حجت(عج) آمده است، نزد ما بیش‏تر است.

احادیث مکتب خلفا

چون بنا بود من احادیثى که از پیامبرصلى الله علیه وآله درباره حضرت حجت(عج) از مکتب خلفا رسیده، نقل کنم. اما روایات آن‏ها نسبت به روایات ما کم‏تر است، مع ذلک مکتب خلفا در این باره کتاب‏هایى نوشته‏اند. سیوطى شافعى کتابى دارد به نام «العرف الوردى فى الاخبار المهدى(عج)». سبط ابن جوزى هم کتابى دارد. حالا من چند روایت از مکتب خلفا براى شما مى‏خوانم:

حدیث اول

روى الشیخ ابراهیم الحموینى الشافعى [استاد ذهبى که وفاتش سنه 722 است‏] فى "فرائد السمطین" [طبع استانبول ]بسنده عن ابن العباس قال، قال رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله: «إن خلفائى و أوصیائى و حجج‏اللَّه على الخلق بعدى إثنا عشر اولهم أخى و آخرهم ولدى. قیل: یا رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله و من أخوک؟ قال: على بن ابى‏طالب‏علیه السلام. قیل: و من ولدک؟ قال: المهدى(عج) الذى یملأ الارض قسط و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً والذى بعثنى بالحق بشیراً و نذیراً لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول‏اللَّه ذلک الیوم حتى یخرج فیه ولدى المهدى(عج) فینزل روح‏اللَّه عیسى بن مریم فیصلى خلفه.»(147)[ این اجماعى است. این در روایات ما بسیار است. در روایات مکتب خلفا هم دارد که عیسى بن مریم‏علیه السلام پشت سر حضرت حجت(عج) نماز مى‏خواند ] «و تشرق الارض بنور ربه و یبلغ سلطانه المغرب و المشرق.»(148)

دنیا را حکومت عدل امام زمان(عج) فرا مى‏گیرد جایى نمى‏ماند که خارج از حکومت حجت بن‏الحسن(عج) باشد.

حدیث دوم

فى تاریخ المقتل الحسین‏علیه السلام لأخطب خطباء الخوارزم، موفق بن احمد الحنفى المتوفى‏ سنة الخمس مأة و ثمان و ستین هجریة [او سند را کامل آورده است. من فقط آن آخرى را مى‏گویم ] بسنده عن ابى‏سلمى راعى إبل رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله انه قال: لیلة اسرى بى الى السماء ارانى‏اللَّه ذریتى و المهدى(عج) فى وسطهم کأنه کوکب درى.(149) [حضرت حجت(عج) نسبت به ائمه علیهم السلام - مثل پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله است نسبت به تمام پیامبران. در روایت دیده‏ام که امام جعفر صادق‏علیه السلام بعد از نماز سر سجاده نشسته بود مى‏گفت: سیدى (خطاب به حضرت حجت(عج)) انتظار تو و غیبت تو چنین و چنان مى‏کند، یعنى حضرت حجت(عج) نسبتش به سایر ائمه‏علیهم السلام مثل نسبت پیامبرصلى الله علیه وآله است به سایر انبیا. لذا این‏جا مى‏فرماید والمهدى(عج) فى وسطهم کأنه کوکب درى ] و قال ‏اللَّه هولاء الحجج و هو سائر من عترتک و المنتقم من أعدائى.(150)

حدیث سوم

این روایت در «سنن ابى‏داوود» (جزء دوم صفحه 420) و «تذکرة خواص الامه» (صفحه 377 چاپ استامبول 1399) است. سنن ابو داوود یکى از صِحاحِ سِتَّ شمرده مى‏شود. ابوداوود و ابن الجوزى سلسله سند دارند، من ساقط کردم. بسنده عن ابن عمر[ ابن عمر که مى‏گویند عبداللَّه بن عمر است. معروف است که بزرگ‏ترین فرزند خلیفه دوم بود ] قال قال رسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله «یخرج فى آخر الزمان رجل من ولدى اسمه کاسمى و کنیته ککنیتى، یملأ الارض عدلاً کما ملئت جوراً، فذلک المهدى(عج).»(151)

حدیث چهارم

این روایت در «سنن ابو داوود» (جزء دوم صفحه 208) و مصابیح السنة (جزء دوم صفحه 134) - مصابیح السنة یعنى چراغ حدیثهاى پیامبرصلى الله علیه وآله، چراغ سنت پیامبرصلى الله علیه وآله - للبقوى‏، والجامع الصغیر لجلال‏الدین سیوطى الشافعى. (حدیث 6244) وجود دارد. سیوطى گفته این حدیث صحیح است.

حدیثى که نزد سنّى‏ها صحیح است، معنایش این است که به شرط تأیید بخارى است؛ یعنى راویان این روایت همان روایاتى است که بخارى روایتشان را صحیح دانسته؛ یعنى مستدرک مى‏شود بر روایات صحیح بخارى. «قال، قال النبى: صلى الله علیه و آله المهدى منّى أجلى الجبهه»، «أقنى الانف» «یملأ الارض قسطاً و عَدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً، یملک سبع سنین.»(152) مدت حکومت حضرت را نیز این روایت معین کرده است. اجلى الجبهة، یعنى، (بنابر این روایت)، جلوى سر حضرت حجّت (عج) مو نداشته است. اقنى الانف، یعنى بینى مبارکش کشیده و باریک است.

حدیث پنجم

این حدیث در «الجمع بین الصحاح الستة» آمده است. حمیدى کتابى دارد، جمع بین صحاح است؛ یعنى آنچه روایت در صحیح بخارى، صحیح مسلم، صحیح ترمذى، صحیح ابن ماجه و (صحیح) سنن ابى‏داوود (صحیح) و مسند احمد وجود دارد جمع کرده. این کتاب در دانشکده اصول‏الدین هست. در باب اشراط الساعة - در آن باب شرط پایان عمر دنیا را بیان مى‏کند - این روایت را آورده است. این روایت در صحیح ابوداوود و صحیح ترمذى هم وجود دارد؛ یعنى او از این دو صحیح روایت کرده. این به اسنادشان عن عبداللَّه بن مسعود و ابى‏هریرة؛ این روایت را روایت کردند. در روایت کمى لفظ این دو صحابى فرق مى‏کند:
«إن رسول ‏اللَّه صلى الله علیه وآله قال: لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول ‏اللَّه ذلک الیوم حتى یبعث الله فیه رجلاً منى او من اهل بیتى، یواطى اسمه اسمى.....»(153) در روایت ابوهریره «حتى یملک رجل» آمده است؛ یعنى یک مردى حاکم بشود. حمیدى مى‏گوید به نظرم لفظ «یبعث» صحیح‏تر است؛ حتى یبعث رجلاً یعنى خدا کسى را بر انگیزد. این مرد از من است. از خاندان من است و «یواطى‏ء اسمه اسمى.»(154) همه ما اسم حضرت حجت(عج) را مى‏دانیم که همان اسم پیامبرصلى الله علیه وآله است. منتها ما منع شده‏ایم. ما را منع کرده‏اند از بردن نام حضرت. گفته‏اند اسم حضرت را ؛ نگویید. اما من حالا مى‏گویم اسم حضرت حجت(عج) «محمد» است. روایات جهت منع را چنین ذکر کرده‏اند: اهل کتاب مى‏گویند آن کسى که پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله است و در تورات و انجیل بشارتش آمده، همان است که شما منتظر اویید. لذا به ما دستور داده‏اند اسم حضرت حجت(عج) را نیاورید. بدین سبب، ما «مهدى(عج)» لقب آن حضرت را مى‏آوریم. کنیه‏ى حضرت هم «ابوصالح» است.

حدیث ششم

این روایت در کنزالعمال (جزء هفتم صفحه 263) است. متقى هندى روایت‏هاى صحاح سِتَّ با مسند احمد را جمع کرده و کنز العمال نامیده است.

بسنده عن على أنه سئل النبى‏صلى الله علیه وآله: أَمِنّا آل محمد المهدى(عج) ام من غیرنا، قال رسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله: بل منا، یختم اللَّه به کما فتح بنا، بنا یستنقضون من الفتنه کما انقضوا من الشرک و بنا یألف اللَّه بین قلوبهم بعد عداوة الشرک.(155)

آیا مهدى آخرالزمان(عج) از ما است یا از غیر ما؟ پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید: بله مهدى(عج) از ما است و شریعت اسلام به او ختم مى‏شود، همچنان که به پیامبرصلى الله علیه وآله ابتدا شده است. «بنا ینقذون من الفتنه کما انقضوا من الشرک»(156)؛ همچنان که امت توسط خاتم الانبیا از شرکى که در جهان بود رها شدند، از فتنه‏هایى که الان در دنیا است به وسیله ما خلاص مى‏شوند. «بنا یُؤَلّفُ اللَّه بین قلوبِکم بعد عداوة الشِّرْکِ»(157)؛ و به وسیله ما قلوب مؤمنان الفت مى‏گیرد، بعد از عداوتى که مشرکان بینشان انداختند.

حدیث هفتم

این حدیث از اُمِّ سَلَمَه است. این روایت در سنن ابوداوود (باب المهدى(عج) حدیث 4384) و در سنن ابن ماجه در باب الفتن (حدیث 4086) و در مستدرک حاکم نیز آمده است.«مستدرک حاکم» استدراک کرده بر صحیح بخارى و بر صحیح مسلم. احادیثى که صحیح مى‏دانسته، آورده است. از جمله این حدیث این است:
[عن ام سلمه رضى‏اللَّه تعالى عنها «قالت، قال رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله المهدى(عج) من عترتى من ولد فاطمة»(158).]


این روایات همه روایات در این باب نیست، بلکه انتخابى و از باب تبرک این‏ها را از کتاب «المهدى الموعود (عج) فى اخبار الطرفین» نقل کردم.

دو مطلب مهم

حالا از دو چیز مى‏خواهم صحبت بکنم: یکى سرداب غیبت چیست و دیگرى هم از کیفیت حکومت حضرت. آنچه ما در روایات داریم آن است که حضرت به علمش عمل مى‏کند؛ یعنى پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله اگر چنانچه کسى دزدى مى‏کرد، اگر دو شاهد بر دزدى کردنش بود، حد براى او جارى مى‏کرد و دستش را قطع مى‏کرد.

پیامبرصلى الله علیه وآله، حضرت امیرعلیه السلام و امام حسن‏علیه السلام این‏ها در زمان حکومت حد زنا را وقتى جارى مى‏کردند که چهار نفر شاهد داشته باشد. اما حضرت حجت(عج) به علمش عمل مى‏کند؛ یعنى چنانچه در یک جایى یک نفر دزدى کرد، حضرت دستور مى‏دهد دستش را ببرند. مال را هم از او بگیرند و برگردانند. لذا امکان غیر عدالت نیست.

در حکومت حضرت حجت بن الحسن العسکرى(عج) اصلاً خلاف عدالت امکان ندارد.

تا این جاى داستان حضرت مهدى(عج) ما با برادران اهل سنت در این عقیده شریک هستیم. منتها ما روشن‏تریم. براى این‏که ما از نشر روایت منع نشده‏ایم. همچنین کتاب جامعه حضرت امیرعلیه السلام نزد ائمه‏علیهم السلام بوده به اضافه آن تفسیرى که در خانه پیامبرصلى الله علیه وآله بوده است.
پیامبرصلى الله علیه وآله کتاب جامعه را به حضرت امیرعلیه السلام املا مى‏کردند. بدین‏گونه که هر شب، آخر شب، ساعتى بود؛ حضرت امیرعلیه السلام مى‏رفته خدمت رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله. حضرت مى‏فرماید: اگر خانه خودمان بود، حسن و حسین (علیها السلام) هم نشسته بودند. پیامبرصلى الله علیه وآله به من مى‏فرمود: «اکتب». آنچه بر پیامبرصلى الله علیه وآله از لقاى اول تا لقاى دوم شده بود، بر حضرت امیرعلیه السلام مى‏خواند و حضرت آن را مى‏نوشتند. من خودم حرز جواد داشتم. روى پوست آهو بود در یکى از سفرهاى حج آن را از من گرفتند. آن کتاب اسمش جامعه بوده است؛ یعنى تمام آنچه بر پیامبرصلى الله علیه وآله وحى شده، حضرت امیرعلیه السلام نوشته بود. در روایت داریم آن جامعه هفتاد زراع بوده است.

پس ما از پیامبرصلى الله علیه وآله بریده و قطع نشدیم. ائمه‏علیهم السلام به وسیله این کتاب جامعه ما را به آن حضرت پیوند مى‏زنند. ائمه‏علیهم السلام بر اصحابشان از آن جامعه مى‏خواندند.
در جایى دیده‏ام که نقل کرده بود ائمه‏علیهم السلام تا حضرت رضاعلیه السلام آن جامعه را به اصحابشان نشان داده‏اند.

شخصى از حضرت صادق‏علیه السلام سؤالى کرد. عرض کرد: «فما رأیک»(159)؟ خیال کرد مثل ابوحنیفه است. فرمود: ویهک «لو کنّا نفتى الناس بِرأیِنا و هو انا لَکُنّا مِن الهالکین.»(160) من از چیزى نقل مى‏کنم که به نوشته على‏علیه السلام از پیامبرصلى الله علیه وآله از جبرئیل و از خدا است.
اصحاب، احادیثى که ائمه ( علیهم السلام) از آن جامعه برایشان مى‏خواندند، در رساله‏هاى کوچک مى‏نوشتند، اسم آن رساله‏ها در علم الحدیث، اصل است. وقتى تعداد این اصول چهارصد اصل شد به آن «اصول اربعماة» مى‏گفتند.

دو تا از آن اصول را من در دانشگاه تهران به نام «اصل اسفرى» دیدم که از آن روایت مى‏کنند.
در کتاب معالم المدرستین بیان کرده‏ایم که ما از پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه (علیهم السلام) قطع نشده‏ایم.
این «اصول اربعماة» را مرحوم کلینى‏رحمه الله خواسته است خود جمع بکند، اما نتوانست؛ ولى شیخ صدوق‏رحمه الله جمع کرد. پس روایات ما تسلسل دارد.

ما در روایات خود کیفیت ظهور و حکومت امام (ع) را داریم؛ زیرا بر خلاف آنها که منع کردند، ما این‏گونه احادیث را نگه داشتیم. لذا ما درباره حضرت مهدى(عج)، کیفیت حکومت آن حضرت و مسأله رجعت و ..... نسبت به اهل سنت روشن‏تریم نه این‏که اختلاف داشته باشیم.

مطلب دوم: سرداب غیبت

مطلب دیگر درباره سرداب غیبت است. خدا رحمت کند شیخ محمود ابوریه را. او عالمى مصرى بود که کتاب عبداللَّه بن سبا را خوانده بود و شیعه شده بود. شیخ محمودرحمه الله براى من نوشت: مى‏گویند شما شیعیان عصر جمعه سوار اسب مى‏شوید، شمشیر به دست مى‏گیرید، در مقابل سرداب غیبت مى‏ایستید و مى‏گویید یا حجة بن الحسن (ع) ظاهر بشو. برایش نوشتم من خودم در این جا (بغداد) به دنیا آمده‏ام مدتى هم ساکن بوده‏ام تا به حال چنین چیزى ندیده‏ام. در باب سرداب غیبت مطلب چنین است.
ائمه‏علیهم السلام در خانه خودشان یک عبادتگاه داشتند نه مسجد. یک اتاقى، یک جایى که جاى عبادت بود.
مسعودى در مروج الذهب نوشته:(161) به متوکل خبر دادند امام على النقى‏علیه السلام سلاح جمع مى‏کند. افرادى را فرستاد به خانه حضرت ریختند، او را در جاى عبادتش دیدند. حضرت را با همان حال نزد متوکل بردند. این جا که به سرداب معروف است، جایگاه عبادت امام على النقى و امام حسن عسکرى - علیهما السلام - و بعد هم جاى عبادت حضرت حجت(عج) بود، ولى اکنون زمین بالا آمده - مثل شهر رى که اکنون زمین بالا آمده است - لذا این جا سرداب مانند شده در اصل سرداب نبوده. این همان جایى است که مسعودى و غیر مسعودى هم نوشته‏اند که جاى عبادت حضرت امام على النقى‏علیه السلام بود. بعدها امام حسن عسکرى‏علیه السلام بعد هم حضرت حجت(عج) عبادت مى‏کرده‏اند نه این‏که ما معتقد باشیم حضرت در این جا غایب شده است یا از این جا ظاهر مى‏شود.

ما روایت‏هایى داریم که حضرت در مکه نزد خانه خدا در صبح صدایش بلند مى‏شود و عالم را خبر مى‏کند که ظاهر شده است.

بعد 313 نفرى که گفته شده است از یاران حضرتند، همان روز یا همان شب از اطراف دنیا به حضرت مى‏رسند. این‏ها لشگر حضرت نیستند. این‏ها یاران و فرمانداران حضرت هستند که در روایات هم داریم 55 نفر آن‏ها زن هستند و باقى آن‏ها مرد.

حتى در روایت داریم آن قرآنى که پیامبرصلى الله علیه وآله در خانه‏اش بود و بعد هم در دست ائمه‏علیهم السلام بوده، الآن در دست حضرت حجت(عج) است.

شیعیان او در مسجد کوفه آن قرآنى را که در خانه پیامبرصلى الله علیه وآله نوشته شد، درس مى‏دهند و تعلیم مى‏گیرند. من در «بحارالانوار» دیدم تعدادى از این یاران حضرت ایرانى‏اند. روایت در «بحارالانوار» موجود است. نه این‏که ایرانى هستم این روایت را مى‏گویم، بلکه براى این‏که این حدیث را دیده‏ام.
این 313 نفر یا علما هستند یا فقها و یا فرمانداران جهان. هر دو مى‏شود باشد. اما لشگرى که حضرت حجت(عج) با آن‏ها از مکه خارج مى‏شوند 10 هزار نفرند به اندازه لشکرى که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله مکه را با آن فتح کرد.

در نخستین جنگى که بین حضرت و دشمنان در مى‏گیرد تمام این وسائل جنگى از کار مى‏افتد. اتم از کار مى‏افتد. تمام این‏ها از کار مى‏افتند. جنگ دوباره به جنگ اسب و شمشیر و نیزه و سپر بر مى‏گردد. نخستین جنگ حضرت با «عثمان بن عنبسه» از نسل بنى امیه است؛ لذا به او سفیانى مى‏گویند، یعنى از نسل بنى امیه و ابوسفیان در ارض یابسه بین مکه و شام. این نخستین جنگى است که حضرت مى‏کنند. اسم دیگر آن دجال است.

اصولاً دجال یعنى کذاب. دجال آن‏هایى هستند که ادعاى مهدویت مى‏کنند؛ مثل على محمد باب. در تاریخ دجال خیلى داریم.

این بود آنچه مى‏خواستم در موضوع حضرت حجت(عج) بیان کنم. من معمولاً در این‏گونه جلسات مى‏گویم اگر سؤالى دارید، مرحمت کنید بپرسید تا جواب بدهم؛ ولى به دلیل گذشت وقت، صحبت را با پنج صلوات ختم مى‏کنیم.

(اللهم صل على محمد و آل محمد)
والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته

منبع : مطالعات شیعه شناسی

سایت:http://www.kanoon-ansar.net